جسدی در جاده


جسدی در جاده


« پدر ، قرار است من هم امشب برای پاکسازی بروم! »
« باید جالب باشه، پسرم. »
« شایعه است که امشب باید دست کم یک جسد توی جاده پیدا کنیم. »
« جسد؟ چه وحشتناک! »
« می توانم اتومبیل را بردارم؟ »
« ... باشه. »
« پدر امشب هوا خیلی خوب است، باید بیرون بروی و قدم بزنی! »
« ... فکر می کنم این کار را بکنم. بعد می بینمت. »
« حتماً ! » 


اسپینی بازوکاویتس

ناراحتگریه


/ 11 نظر / 18 بازدید
نمایش نظرات قبلی
نوک طلا و مخمل

سلام ممنونم که اومدی و به من و مخمل سر زدی بابت لینک هم ممنونیم من هم لینکتو اضافه کردم این پست چه مفهوم ناراحت کننده ای داره[ناراحت] پست قبل خیلی خوب و آزمونده است ممنون هر وقت آپ میکنی خبرمون کن موفق باشی [لبخند][گل]

سارا

سلام..وبلاگ جالبی داری به من هم سر بزن [پلک]با تبادل لینک موافقی؟؟ خبرم کن..موفق باشید[گل][خداحافظ]

هومن مهاجر

سلام مطالب جالبی نوشتی از کارات خوشم اومد و با اجازت لینکت کردم منتظرتم

سوری مامان عسل

سلام خانومی. مرسی از اینکه به ما سر زدی. مطلب جالبی بود موفق باشی. [دست][ماچ]

مهـــــــــران

سلام دوست عزیزم ممنون که به من سر زدی منم شما رو لینک کردم. با آرزوی دوستیهای بیشتر

جعفر

منم لینکتون کردم موفق باشید

همسری

سلام دوست خوب منم بهش فرصتو دادم و حالا با هم خوب هستیم انشالله همه زندگیه خوبی داشته باشن خصوصا تو دوست عزیز

سارا

سلام عزیزم...مرسی از نظرت[خجالت]من هم لینکت کردم[گل][خداحافظ]