شعر !؟؟؟

 

آن مادر دیگر پدرش در آمد.

حوصله اش هم سر رفت.

دلش برای بچه اش هم سوخت.

او را گذاشت در خانه اش

و خودش را توی کوچه گذاشت..

 

 

سولماز دریانیان

/ 3 نظر / 13 بازدید
وحید

[سوال] سلام دوست من. سعر این مدلی رو حقیقتش ندیده بودم تاحالا[چشمک] [گل]

نوک طلا و مخمل

سلام عزیزم ممنون که اومدی و آپ من و مخمل رو خوندی از کامنت خوشگلت هم ممنونم این شعر یه حالت خاصی بود من نفهمیدم این مادر مهربون بود یا نه[نیشخند] خداییش یه کم ابهام داشت شاید هم من نفهمیدم نمیدونم ! راستی وبلاگ ما باز نشد شرمنده تو هر وقت تونستی بیا خوشحال میشیم[ماچ]

شوریده

حضر ت عشق بفرما که دلم خانه توست مرسی که پیشم اومدی سر افرازم کردی لینکت میکنم بشرط چاقو توهم شوریده لینک کن